:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:
جدی جدی بلاگمم مثل قالبش تار عنکبوت بسته مثل دلم ...
خیلی وقت بود که نیومدم شاید حدوداْ ۱سال و ۴ ماه ... دل من که هم برای اینجا هم برای همه دوسام تنگ شده بود ... کنکور دادم و چیزی رو که دوست داشتم قبول شدم ... خدا مثل همیشه هستی دیگه ؟ دیگه از فریاد گذشته کارم برای اینکه بگم شکررررررررررت . می میرم واست خدا جونم نق نق کردم کفر گفتم گریه کردم و (.....) بذار به حساب بچگیم و سادگیم . بهم قدرت بده همه نذرهامو ادا کنم و بتونم به بنده هات خدمت کنم . وقتی کاری کردی که بتونم از خجالت مادر پدرم در بیام و اونا از شوق گریه کنند ؟ چه صحنه ای تو دنیا با ارزشتر از این می تونه باشه ؟ هزاران هزار فیلم هم کمه ... شکرت و ممنونتم ایشالله بنده لایقی باشم و خدمتگزاری بهتر !
حکمتت برام جالبه ... بعد از یکسال کسی رو دیدم که ؟ ... اونم توی تندیس ولی من جا نخوردم اون جا خورد و نگاه منزجرمو حس کرد ! حالا جداْ کی مقصره من ؟ اون ؟ یا هیچ کس ؟ دوست نداشتم ببینمش ولی جالب بود خوب شد که من و دید ! ( از روی پای شیکستت فهمیدم نازنین هستی حرفاشم هنوز بچگانست ... ! ) نمی دونم ولی من دوست نداشتم ببینمش هرگز دیگه !
خدایا دوست دارم زیاد تا ... مال خودمی و به هیچ کسی یه دقیقه هم قرضت نمی دم پیشم باش که به کمکت و قوتی که بهم می دی بیشتر از قبل نیاز دارم
:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:
سلام به همگی به خاطر غیبت صغری من رو عفو کنید ...
دلم برای همگیتون بسیار تنگ شده بود ... از لطف و مهربونیا و کامنتای پر مهرتون بی اندازه ممنونم ...
نماز روزه ها و عباداتتون قبول حق باشه و ایشالله هر چی از خالقمون می خواید از کوچیک و بزرگش اگه خیر بده بهتون ...
به احتمال زاید من از این به بعد هر از گاهی یه چند خطی همین جا می نویسم ...
آرزومند آرزوهایتان ...
نازنین (هاپو۱۱)
