تبليغاتX
دختر اما آبستن
دوشنبه 1386/12/27

سلام می خواین فکر کنین من اون آدم قبل نیستم ... می خواین فکر کنین بلاگمو به کسی واگذار کردم ولی این و بگم یه بهمنی مثل خودم اومد و نشون داد زندگی یعنی چی؟ راستش من فرق کردم ... بی وفا نشدما نه ولی ب هر حال شاید به بلوغ فکری رسیدم ... امید تموم شد و رفت بعد ها سال بعد از کنکورم شاید نوشتم چرا فقط این رو بگم می گه خیانت کردم ... حالا چی؟ من یه داداشی دارم که اینترنیته و خیلی وقته داداشمه می گه ال و بل بذار بگه ... اوهام ساخت شایدم راسته نظر تو چیه ؟ به هر حال دلم تک تک لحظه پیش شماها و مهربونیاتون بود که نطر می دین . بهم لطف می کنین و علت اصلی غیبت کردنم این بود که ۶ماه می شه که کامپیوترم خرابه و سایت هارو باز نمی کنم ... ولی الان پیشتونم و می خوام به همگی سال نورو پیشاپیش تبریک بگم ... ایشالله سالی سرشار از خوبی سلامتی و موفقیت براتون باشه ... من همه کدورت هارو با همه شستم و رفع کردم ... الحمدلله تو این دنیا شاکی خصوصی ندارم ... همه رو دوس دارم دوباره شروع به نوشتن می کنم از خودم دوست داشتن و همه چیزایی که می شه نوشت ... راستی ایشالله همه رو موش کنین و دلتون مثل سال های قبل شاد و سرشار از آرامش باشه ...چون رنگ سال بنفش و طوسیه منم اینجوری نوشتم ...

بذارین خاطره آخرین روز مدرسه رو هم بگم ...

ما به مدرسه می ریم که 100% به دیکتاتوری رضا شاه ...

صبحا وقتی ورزش می کنیم می گیم ... "تلاش تلاش تلاش ... کوشش کوشش کوشش ... درس درس درس ... " نخندین بهم ولی چی کار کنم قبولیش عالیه ما هم تحمل می کنیم ...

البته اینم بگم مثل ایرانه که هرچی محدود تر می شه آدم ها و بچه هاش بیشتر دنبال آزادی می رن ما یه جورایی گند زدیم به همه چی و خب حقشونه ... و البته مدرسه ما از وقتی نامش کیش میش یا همون پخمش شد که (ان دو تا اسمای مستعاریه که ما گذاشتیم ) مکی معاون کلمون اومده و با اینکه یه زمانی هتل بوده الان عیناً سرباز خونه است ...

خلاصه روز آخر فکر کنین کل مردسه به جز پیش دانشگاهی که کلاساش برقراره یه شنبه من وارد مدرسه شدم و فهمیدم از کل 9تا کلاس مدرسه از بقیه 30 نفر اومدن از کل 8 تا کلاس از کلاس سوم تجربی 24 نفر و این یعنی نابودی و ببینین چقدر زیستمون خوفه ... معلممون رفت سر دوم تجربیا 4 نفر بودن درس داد حق داشتیم رفتیم معلمای دیگمونم که نیومدن ...

یه برگه دادن دستمون برگه حضور غیاب معلما ... زنگ اول شیمیمون پیچونده بود ما هم نشستیم جفنگ گفتن ...

زنگ دوم معلم زیستمون اومد و کلی التماس کردیم که 1 صفحه درس بده و قبول کرد ...

آقا وسطای درس بودیم و داشتیم در مورد مریستم و بافت زمینه ای انا می گفتیم که چطوری رشد و تقسیم صورت می گیره (بخش گیاهی زیست)سرکار علیه مکی بانو کسی که من به عمرم به جز اخم و گیر و عصبانیت هیچی ازش ندیدم ...

با دستکش دروازبانی و توپ والیبال پرید وسط کلاس و بدون در زدن و هیچی گفت بچه ها بپرید بریم بازی ... دیگه کلاس رفته بود رو هوا حتی معلممونم از بس خندیده بود قرمز شده بود ...

رفتیم باهاش وسطی بازی کردیم و کلی زدیم و رقصیدیم و برای اولین دیدم پخمش 1 ساعت هتل شد البته از این 2ستاره پیزورکیا ...

 

براتون بهترین هارو می خوام ... مراقب خودتون باشین ...

دوست دار یکایک شما ...

                                 مثل همیشه همون هاپوهه که اسمش نازنینه  

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:10  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker