مهشید می گفت آبروم می ره جلو میلاد بسه و اینا ولی کو گوش شنوا ؟؟؟
یکمی که خسته شدیم دیگه من واقعاً نگران مامانم می شدم ... و نگرانی اون نسبت به من ... داشتم بدبخت می شدم و هرچی مهشید از موبایل امید زنگ زد هی می پیچوند آخرین بار حدوداً 12 بود مهشید گفت تا 1 دقیقه دیگه نیایی ما می ریم که دیدیم یکی سلانه سلانه اومد ... میلاد حتی با مهشید دست نداد من که جای خود دارم ... فقط امید که امیدم گفت : بابا دیرتر می اومدی ...
از تیپش حرف نزنم واقعاً بهتره ... مهشید می گفت 19 ولی ما می گفتیم 30 سالشه ... یه شلوار مردونه فلفل نمکی با یه بلوز مردونه سفید و گردنشم زنجیر طلا ( !!! ) تیپ دو گروه رو مقایسه کنید ...
بعد من و امید گفتیم برید و زودیم برگردید ... بعد امید خندید و گفت مامان بزرگ نازنین میایی ما هم به یاد جوونی با هم بریم ؟؟؟ یاد پارک ملت بخیر اولین بوسه بر گونه 10 روز قبل اینجا رخ داده بود ...
من و امیدم پشت اونا نه اونطرف رفتیم و دست تو دست کلی خندیدیم تا به اون پله های بزرگ پارک برسیم و مهشید و میلاد همچنان خیلی جدی و جدا از هم راه می رفتن ...وقتی رسیدم من مهشید و صدا کردم و گفتم باید زودتر بریم و اونام همون نزدیک پله ها نشستن و بالا نرفتن ...
من و امیدم تو یه سایه قبل از پله ها رو یه سکوی به نسبت بلند نشستیم و امید کلی حرف زد و گفت مامانت کشتتمون ... منم تا اومدم برم عکاس پارک که واقعاً مهربونه هم از راه رسید ... دید امید دستش رو شونمه گفت عکس نمی خوایید ؟؟؟ گفتیم نه ... بعد امید با مهربونی گفت خسته نباشید نه چون دوستیم ... اونم گفت عیبی نداره ... دوست خوبه ... به مامان باباهاتون برید نشون بدید و باهم ازدواج کنید .. من گفتم تا 1دقیقه دیگه اسم نوه هامونم می گه پاشو بریم ...
رفتیم چند قدم اونور تر که میلاد رو صندلی نشسته بود در کنارش هم مهشید ... مهشید بالا سرش واسته بود و مواخذه اش می کرد برای دیر اومدنش ... و منم گفتم اینم از اولین دیدار !!! مال من و امید چطوری بود مال شماها چطوری ... خلاصه دیدم مهشید خجالت کشیده رفتم گفتم :
مادر من نگران می شه و ما می خوایم بریم ... نگاه میلاد یادم نیم ره سرشار از نفرت بود ... و این تقصیر منم نبود 1 ساعت خودش تاخیر داشت ... به هر حال من و مهشید و امید سوار شدیم و من و مهشید اومدیم خونه ...
ناهارمونو خوردیم ... من اومدم تو یاهو ببینم خبری نیست و رفتم 360 که کامنتامو بخونم ...
دیدم : دختره ف ا ح ش ه ، ج ن د ه ... خجالت بکش بذار امید و آنی با هم باشن ...
تو مزاحمی ... مزخرف از جونشون چی می خوای ؟؟؟ و کلی فحش بد دیگه ... من و می گی ...
همین جوری 4 شاخ مونده بودم ...
زنگ زدم به امید که .............. ( حرفای امید و من برای پست بعد ===> پرده برداری از یه خیانت فاحش و آشکار ... )
:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:
» در جستجوی قطعه گمشده ... ؟؟؟
» وقتی همه اینارو اینجا می نویسم مثل یه پرده سینماست و انگار دارم تک تک لحاظاتشو زندگی می کنم ...
» چه زود گذشت انگار همین دیروز بود با مهشید و میلاد و امید بیرون بودیم ...
![]()
