ماه من ...
اصلاً مگر قرار است در تمام دنیا هرکسی برای خودش یک ماه داشته باشد ؟؟؟
ماه من ، سال هاست که پشت ابرها قایم شده و خیال بیرون اومدنم نداره ...
دلم برای توپولی خیلی تنگ شده ( معلم هندسه سال قبلمون که مامانم به شوخی می گفت توپولی تجسم کنید یه توپ پینگ پنگ رو یه توپ بسکتبال همین بود نسبتش ... )
یادش بخیر سر زنگهای هندسه با اینکه هیچ کسی جرئت نفس کشیدنم نداشت من عاشقانه ته دفتر هندسه ام جفنگ می نوشتم و در رویا پردازی های خودم سیر می کردم ...
یه روز که خیلی سردم بود تو زمستون ماه اسفند ... یادمه یه همچین چیزی رو نوشتم :
" حال و هوای عجیبی دارم !
از درون دگرگونم ... با چند خط مبهم این حس را روی کاغذ آوردم ... لعنت به این خط ها که تا مرا تنها در کنجی گیر می آورند شروع به آزار می کنند ... آن ها هم می خواهند همچون من سردرگمیشان را به رخم بکشند ... ولی سخت در اشتباهند سیاهیشان بیشتر تو ذوق می زند ... اصلاً چه می خواهند ؟ بر روی این کاغذ که به سپیدی برف است دنبال چه هستند ؟؟؟ وای برف دلم هوای برف کرده است ... برای ریز باریدنش که دستان یخ زده ام را در آن ها فرو کنم و احساس زندگی از وجودم پربکشد ... سعی می کنم به افکارم جهت بدهم همچون این خط ها که روی کاغذم جهت می گیرند و از میان خطوطی مبهم چهره ای آشنا پدید می آید ! چقدر آشناست ... وای نه دیگر نه ... این دفعه نمی گذارم و تصمیم به پاره کردن آن می گیرم ولی آن چشم های افسونگر اجازه نمی دهند ... چقدر به این چهره نیاز دارم ! به دستان توانا و مهربانش ... به نگاه های پرسشگر که با هر کدام از این نگاه ها به رویایی دست نیافته می رسم و آرزوهایم نچندان دور بنظر می رسند ... چه برق عجیب و گیرایی خاصی دارند ...
نه ! بودن اما نبودنش برایم سخت و غیر قابل تحمل است ... عجیب است ، با هر بار دیدن این چهره از غلیان درونیم کاسته می شود ...
چقدر به دستان توانایش نیاز دارم !!!
خانوم نازنین ....( این سه نقطه فامیلیمه ) بیا پای تخته !!!
اه ... لعنت به این زنگ ... لعنت به این دفتر ... لعنت به این معلم که همیشه خروس بی محله ...
باز هم سر جام بر می گردم و در رویاهایم غرق می شوم ... چه برف ریزی می بارد ...
خوشا به حال خدا که همواره با اوست ... "
11/12/85
:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:
» در جستجوی قطعه گمشده ... ؟؟؟
» سلام دوستای نازم اگر حوصله اش رو داشتم ۱۱ مرداد ۱۱مین داستان رو می ذارم ... منتظر همگی هستم ... دوستون دارم کلی تا ...
» یه چیز مهم دیگه اینکه من عاشق هندسه ام و آخرین جمله به این خاطر بود که از اون حال و هوا در اومدم و جالبتر اینکه من تو کل ۹۰ نفر یکی از تنها ۲۰ های هندسه بودم ... هندسه ای که ۳۰ تا زیر ۱۷ داشت ...
![]()
