تبليغاتX
دختر اما آبستن
شنبه 1386/04/16

براي لذت بردن از زندگي ، كافيه كمي احمق باشي !!!

.......

یه چند تا از اتفاقاتی که سرش از خنده ترکیدیم اینا بود ...

پاتوقمون خیابون میرداماد بود ... یعنی زیاد می رفتیم ... یادمه یه روز من و امید داشتیم راه می رفتیم و شوخی و خنده و از این جور برنامه ها ...

روز قبلش مدرسه مثلثات داشتیم و منم اصلاً نمی فهمیدم ArcTnag (آرک. تانژانت) به کجای آدم می یاد و امیدم چون از نظر تحصیلی یه سال بالاتر از من بود خیلی سعی کرد بفهمونه ولی مرغم یه پا داشت و هی اذیت کردم و گفتم نمی فهمم و اون از پدرشم پرسید منم هی اذیتش کردم گفتم نمی فهمم ...

آقا تا اینجا داشته باشید ... چون حدوداً هرروز بیرون بودیم فرداش رفتیم بیرون ...

رفتیم آرین و امید نسکافه سفارش داد منم چون از تمام مشتقات قهوه جز کاپوچینو بدم می آد گاگاپوگا (امید تو بچگی به آب پرتقال می گفته گاگاپوگا ) سفارش دادم ...

مال امید یه فنجون مال منم یه لیوان اندازه  دسته خر اونم کلی مسخره کرد و چون صبح بود اکثر مغازه ها بسته بود خلاصه از رستورانش اومدیم بیرون و عزم رفتن کردیم که یک دفعه امید بدن من و فشار داد ... منم از درد آخم رفت هوا کلیم خجالت کشیدم ... گفتم مسخره ... اونم گفت جواب دیروزت ... کاری که ع.ض داره گله نداره !!! بعد یادمه رفتیم سوار تاکسی شدیم ... بریم سر میرداماد ...

کیف پول منم دست امید بود ( غیرت و دارید من حساب می کردم ... ) داشت می گشت و فال هایی که توش بود رو می خوند ... یادمه کلیم توش پول بود ...

پول تاکسی و دادیم و پیاده شدیم ... یه 100 متر گذشتیم سر چراغ قرمز اسکان بود و خیلی مونده تا برسیم به چهارراه ...

دیدم یه دختری داره می گه آقا !!! آقا !!! ما هم برگشتیم یه دختر جوون می گفت آقا کیف پولتون افتاد ...

منم شروع کردم تیکه که خاطر خواه هارو می بینی چقدر به فکرت هستن ... یارو 100متر دویده ... بابا بده کیف پولتو داده حداقل شماره می دادی .... ( دختره از یه پاترول پیاده شده بود و دنبال امید می دوید ) ...

امیدم کم نمی آورد و جواب می داد ... اونروز یکی از بهترین روز هاموی دوستیمون بود ...

من اصولاً دختر فلترونی هستم ... امید و آوا و خیلی های دیگه می گن فلترون ... اگه منظرومو نفهمیدید اشکال نداره بگذریم ... یه روز باز تو میرداماد داشتیم راه می رفتیم ... آقا هیچی چشمت روز بد نبینه ... من و امید کل کلمون گرفت وسط خیابون ... گفتم مردشی برقص ... آخه تو خیلی چیزا قراره کل بخوابونیم ... خدا رو شکر من تو رقص کلشو خوابوندم ولی به هرحال رقصش خیلی خداست ... گفت پایم ... شروع کرد به رقصیدن ... منم روسری سرم بند نمی شد ...هی افتاد و جلب نظر شد دو برابر ... و همه دیگه فقط ما دوتا رو می پاییدن و عین دو تا دیوونه یا پت و مت نگاهمون می کردن ... البته خوب بود واسشون چون فیلم آتش بس رو داشتین به طور زنده می دیدن بدون بلیط و هیچ خرج و مخارجی ...

بعد امید دستشو انداخت رو شونه ام و گفت حال کردی ؟؟؟ چون ازش کوتاهترم خم شده بود ... دوتا سرباز از کنارمون می گذشتند ... چنان نچ نچی کردند که ما آب شدیم رفتیم تو زمین ... رسیده بودیم به آخرای مرداد و مدارس هم تموم شده بود یادمه 7 شهریور 85 رفتیم بیرون ...

قشنگ یادمه پنج شنبه بود و نزدیکای ظهر حدوداً ساعت 11 قرارمون جلوی پاتوق ( همون شهیدای گمنام بود ) منم خوش قول ... کلی دیر کردم ... خلاصه گفتم می رم پیش مامیم ...

سوار شدیم رفتیم پارک ملت ... کم سوژه خنده داشتیم ... این روش ... وای یعنی فکر کنم ترکیدیم دیگه ...  داشتیم راه می رفتیم کلی دختر پسر تو پارک بودن ...

یادمه از کنار یه دختر پسری که بزرگ بودن می گذشتیم ... هیچی ... پسره جلو دختره زانو زده بود ... ما هم که سوژه کم داشتیم ... شروع کردیم ... من جدی گفتم : امید داره خواستگاری می کنه ها ... امیدم گفت : خاک تو سرش با این اسکل بازیش جلو زن نباید زانو زد ... گفتم : دختر !!! گفت : وقتی من تشخیص می دم به دکتر دیگه توضیح نده و رو حرفش حرف نزن بگو چشم ... همون لحظه پسره دست دختررو گرفت ... من گفتم ما بریم دیگه زیر 18 ممنوع شد ... یارو تا اومد نزدیکتر شه به دختره تمام جزوه های دختره ورق ورق شد و باد وسط پارک برد ... امید گفت هرچیزی حکمتی داره ... خدا نمی خواد ما یه فیضی ببریم و زد تو سر ما چون کلاس نباید مجانی باشه ... می خوای از این چیزا ببینی ثبت نام کن کلاس اصلاً بیا پیش خودم یادت می دم و کلی خندیدیم ... خلاصه ... رفتیم نشستیم ... من تا اون موقع حتی به زور تو چشمای امید نگاه می کردم ... نشسته بودیم ... و من روبرو رو نگاه می کردم ... یهوی برگشت و برای اولین بار من و بوسید ... بوسیدن که چه عرض کنم حتی لبش به صورتمم نخورد ... اومد بوس کنه چون هدف و خوب نشونه نگرفته بود ... گرنم اونم از روسری که حتی تماسی هم حس نکردم بود ... منم نامردی نکردم و 5 دقیقه بعد از گردن کشیدمش و اول بازوشو گاز گرفتم ( به هرکی می خوام عشقمو ثابت کنم گازش می گیرم ... این به مهشید و امید ثابت شده است ... مثل سگ ها ... ) بعدم از لپش یه بوس کردم ... چه روزایی بود یادش بخیر ... کم کم داشت تولد امید نزدیک می شد و من هنوز هیچی نگرفته بودم براش و حتی به فکر کادو هم نبودم ....

 

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

 

» در جستجوی قطعه گمشده ... ؟؟؟

 

» امروز روز عشق است ... روز امید ناز من ...

امروز ۷/۷/۲۰۰۷هستش ... روزی که تو همه جهان روز خوشبختی می دونن ...

دوستای گلم همگی یه آرزو کنید ... امید نازم بازم روزت رو بهت تبریک می گم و آرزوی من اینکه به هر آرزویی که داری تو این روز قشنگ برسی ... یادش بخیر اولین ملاقات ما تاریخ ۶/۶/۲۰۰۶ بود ... دقیقاً 1 سال و 1 ماه و 1 روز قبل !!!

 

HaPoO 10+1 puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:55  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker