» رفتن دلیل نبودن نیست«
دنیا چقدر کوچک بود برایمان ...
اندازه دل ما دو نفر ... امید هم کم کم داشت رام می شد و کم کم معنای محبت در دلش جا باز می کرد ... در دلی که وسعت اقیانوس ها هم در برابرش هیچ است ...
تازه به سرآغاز خوشی ها دست یافته بودیم ...
از هر دری سخن می گفتیم و فقط با هم بودیم ... صحبت می کردیم ... از همه طرف ...
یک روز در مورد ایران بحث می کردیم ... بحثی که دیشب هم با یاسی و یکی از دوستان داشتم می کردم ...
نمی دانم چه شد که امید بازم هم داغ دلش تازه شد و باز هم نارضایتیش سر باز کرد ...
حرف هایش زیبا و شندینی بود ... برایتان می نویسم شاید شما رو هم به فکر واداشت و کمی به احوال و اطراف خود بهتر بنگرید ...
حرفهایش می زد که شاید حتی در مکتب هیچ استادی فرا نمی گرفتم ... و شاید هرگز این چنین به احوال و اطرافیانم این چنین دقیق نمی شدم ...
- ببین نازنینم ، من و تو توی یکی از بهترین سن های خود هستیم ... دوره ای که تو همه دنیا سعی می کنند بیشترین لذت رو ببرند ... ولی مثل اینکه ما ایرانیا حتی لذت بردن رو هم بلد نیستیم ...
- وا امید چه حرفایی می زنیا مثلاً ؟؟؟
- مثلاً ؟؟؟ نپرس که به حال خودم و هم سنای خودم تاسف می خورم ... نازنین مهمترین بخش زندگی ما تو این دوران رقم می خوره و با اینکه باید لذت ببریم ولی درست نیست که همه چی رو فراموش کنیم ...
نازنین لذت بخشی از زندگی است نه اینکه تمام زندگی ولی ماها زندگی رو جزی از لذت می بینیم ...
اروپایی ها به خاطر اینکه مردم ما رو از حرکت نگه دارند مسئله ای مثل SeX و این جور چیزها رو تو ذهن جوونا و مردمی که قراره آینده کشورمونو بسازند ، انداختند تا ماها رو از فکر و چیز های حیاتی نگه دارند نمی گم بده چون بخشی از لذت هستش و اوج این لذت در سن بلوغ هر کسی هستش ولی نه اینکه نوجوونامون گندشو در بیارن ...
یادمه یه مقاله ای می خووند در مورد باند میکروب .... که برای چندمین بار گرفته بودنشون و با رئیس باند که یه دختر 13 ساله بود (!!!) و کلی دختر زیر دستش بودن ( دخترای 20 ساله نه کوچیک ) مصاحبه کرده بودند ... می گفت مهم نیست ما دست از کار بر نمی داریم فوق فوقش 100 ضربه شلاقه که واسه ما عین نون شب و عادت داریم ...
یا من دیروز با یاسی و یکی دیگه از دوستام حرف می زدم اینو می گفتم ... مد در تمام دنیا یکی از مهمترین و بهترین چیز هاست ولی نه این مد ... شما هرجای اروپا برید می بینید خیلی نرمال و عادی لباس می پوشند ... و مثلاً شبا که با دوست پسراشون بیرون می رن یا چه می دونم می رن دیسکو لباسای اونطوری می پوشند ولی ماها ... بگذریم ...
من عاشق وجود امید شده بودم و اون فهمیده بود چطوری من و روانی خودش بکنه ...
و موفق هم شد می دونست من از منطق لذت می برم بحث هایی مثل مشکلای نوجوونا و اینا راه می نداخت ..
وای امید ... چه روزایی بود ... چقدر زندگی شیرین بود ( و هست ) !!! چه دورانی بود ...
عین این آدم هایی که اول آشناییشونه یا همون اول نامزدی ... چه شب هایی بود و شاید من فقط گاهی از اون حال و هوا بیرون می اومدم که اس.ام.اس های اشتباهش بهم می رسید ...
لعنت به هرچی مزاحم بود ... لعنت به این SmS ها ... ولی خودم رو همچنان مجاب می کردم که
نه نازنین ... تو مالک امید نیستی و فقط تو ازش خواستی که امید مالک روح و جسمت باشه ...
پس حساسیت نشون نده ... امید آدمی هستش که می تونه همه رو بچرخونه و با هرکسی هم مطابق روحیاتش رفتار کنه ...
:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:
» در جستجوی قطعه گمشده ...
» و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نگه نمی دارد ...
"اوج هنر و تجلی از یاسی سپهری ..."
واقعاً یه رگ شعر و شاعری و احساسش رو از سهراب به ارث برده ... دارید که سروده اش رو ...
دو روز دیگه شاعر بزرگ و معروفی شد بدونید اولین اثرش این بوده ها ...
قربون این فرشته کوچولویی که اسمشو یاسی گذاشتن بشم ...
HaPoO 10+1 ![]()
