تبليغاتX
دختر اما آبستن
جمعه 1386/01/31

من فکر کنم از معدود افرادی هستم که اصلاً آدرنالین ندارم ( آدرنالین= یه رنگ دانه ایه در خون که وقتی قرمز می شید به دلیل خجالت یا سفید می شید به دلیل ترس و یا ... به دلیل همین بخش خون هستش )!!

ولی اونروز آدرنالین داشتم چه جور ... از مدرسه ما تا پایتخت 200 مترم نیست ...

مهشید : من می رم ایستگاه اتوبوس !!!

نازنین : بیا باهم ٬ باهم بریم  و ...

مهشید : نه اولین بارتونه برید باهم تنها باشید بهتره ( انگار می خواستیم چی کار کنیم !!! )

 خلاصه رسیدیم ایستگاه اتوبوس بالاتر از اسکان مهشید برگشت خدافظی کنه کپ کرد بیچاره ... شاخ در آورده بود !!!

مهشید : نازنین مثل گچ دیوار سفید شدی !!! خب ناراحت یا نگرانی نرو ...

نازنین : نه باید برم ... موبایلمم که هی زنگ می زد ...

هیچ وقت اون حس رو تجربه نکرده بودم ... با هزار بدبختی راه افتادم خیلی بی رغبت بودم  با اینکه عاشقانه می خواستم ببینمش ولی ... از چهارراه که داشتم رد می شدم یه ماشینی داشت می زد بهم به بد بختی رفتم اونور و زیر شهیدای گمنام وایستادم ( فکر کنم من و امید هم یه روزی بمیریم عکسمونو تو شهیدای گمنام می زنند ... چون تمام قرارامون رو بلا استثنا اونجا می ذاریم و از اونجا می ریم هر جا بخوایم ) خلاصه ...

دوباره موبایلم زنگ زد  ... امید می گفت که چرا نمی بینمت و کجایی و ...

ولی من می دیدم داره از پایتخت در می آد نامردی نکردم و اون لحظه خاص خودمو نشون ندادم تا رسید نزدیکم پریدم جلوش و گفتم سلام ... فکر کنم قشنگ یه سکته رو همون جا رد کرد ...

 دستم و جلو بردم و گفتم نازنینم ... گفت تروخدا ؟؟؟ فکر کردی نشناختمت ؟؟؟ خودمم موندم چرا معرفی کردم دستام تو چله تابستون یخ زده بود ...

یه کم راه رفتیمو منم 20 دقیقه ای از پیشش رفتم !!!

مهشیدم لحظه به لحظه رنگ می زد بینه حالم چطوره و از این برنامه ها ...

خدافظی کردیم و من رفتم ...

قیافه اش خیلی ناز و جذاب بود با تمام عکسایی که ازش داشتم فرق داشت ...

بهم SmS زد نازنین اولین دیدارمون یکی از قشنگترین تاریخ هاست !!!!!!!!!!!

منم زدم چرا ؟؟؟ گفت امروز 6/6/06 (2006) !!!!!!!!

 

HaPoO 10+1 puppy dog eyes - New! 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:11  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker