نام مادرم بهار است. و ما دوازده فرزنديم. خواهر بزرگم فروردين و برادر کوچکم اسفند است. پدرم بازگشته است، پيروز. و عمويم نوروز پيش ماست. و مادر به شکرانه اين شادمانی، سفره اي می چيند و جشنی می گيرد.
اولين سين سفره ما سيبی سرخ است که مادر آن شاخه را از شاخه های دور آفرينش چيده است، آن روز که از بهشت بيرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاريم تا به ياد بياوريم که جهان با سيبی سرخ شروع شد، هم رنگ عشق.
مادر سکه هايی را در ظرف می چيند، سکه هايی از عهد سليمان را، سکه هايی که به نام خدا ضرب خورده است و می گويد: باشد که به ياد آوريم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتاد و تنها پيام آوارن اويند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد رونق بازار جهان است.
مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گياه سياووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سياووش روييده است. اين سومين سين هفت سين ماست. تا به ياد بياوريم که بايد پاک بود و دلير و از آتش گذشت و بدانيم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نيست. مادر می گويد: ما عاشقی می کنيم و پاکی، آن قدر که سوگ سياووش را به شور سياووش بدل کنيم.
و سين چهارم مان سرود سروش است. تا از سبزپوشان آسمان يادی کنيم و ياری بخواهيم که جهان اگر سبز است از سبزی آنان است و هر سبزه که هر جا می رويد از رد پای فرشته اي است که پا بر خاک نهاده است.
مادر تنگ بلور را از آب جيحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود زيرا که ماهيان بوی جوی موليان را می شناسد. و ما دعا می کنيم که آن ماهی از جوی موليان تا دريای بيکران، عشق را يکريز شنا کند. مادر می گويد: ما همه مهمانيم بی تاب دريای دوست.
مادر پری از سيمرغ را بر سفره می گذارد تا به يادمان بياورد که سفری هست و سيمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانيم، در پي هدهد. باشد که پست و بلند اين سفر را تاب بياوريم که هر پرنده سزاوار سيمرغ است. مبادا که گنجشکی کنيم و زاغی و طاووسی، که سيمرغ، ما را می طلبد.
مادرم شاخه اي سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گويد: تعلق، بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سر افرازی، و سرود اين چنين است، بی تعلق و سر افراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزادی باشيم.
سين هفتم هفت سين مان، سرمه اي است از خاک وطن که مادر آن را توتيای چشمش کرده است. ما نيز آن را بر چشم می کشيم و از توتيای اين خاک است که بينا می شويم و چشم مان روشن.
مادر آب می آورد آينه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ريزد و گرداگرد اين سرزمين می چرخاند، سپندی براي رفع چشم زخم آن که، شور و شادی و شکوه اين سرزمين را نتواند ديد.
سلام
سال نو همتون مبارک.
ببخشيد اگه نميتونم به قشنگی که نازنين می نوسه بنويسم ولی به هر حال عشقم نازم نبود من به جاش برای سال تحويل نوشتم. همون طور که خوندين نوشته عشق من مثل هميشه بی نظير بود.
سال نو همتون مبارک باشه. آرزو می کنم در سال نو همتون به همه چيز هايی که مي خواين برسين و يکی از بهترين سال های عمرتون رو در کنار کسانی که دوستشون دارين تجربه کنين.
راستی بچه ها يه چيزی می خواستم بگم شايد بعداً احساسش کنين:
آدم زمانی می فهمه که با تمام وجودش عاشق يک نفر شده که يه ذره فقط يه ذره ازش دور می شه نه اين که ازش جدا شه ها فقط چند روزی ازش دور باشه. وقتی که قلبت با صدای بلند صداش مي کنه و تو اون صدا رو می شنوی، وقتی که با قلبت لحظه شماری می کنی که از مسافرتش برگرده اون موقع می فهمی عشق یعنی چی، اون موقع است که می فهمی قلب عاشق با قلب بقیه چه فرقی داره ...
سال خوبی رو سرشار از سلامتی برای عشقم و برای پدر و مادرش که عاشقشونه آرزو می کنم.
Dimoniam be hapo0osh ke sahebeshe sal jadid lo ke besh migan 86 (woooy az oon adad hayi ke Dimoni balad nist) tablik mige. Hapo0osho ye Bo0o0osSe gondo loo ham mikone
Dimo 7
