تبليغاتX
دختر اما آبستن
پنجشنبه 1385/06/23

اگه می فهمیدی  چقدر خسته ام هیچ وقت اینطوری تنهام نمی ذاشتی ...

اگه می دونستی چقدر از تنها بودن می ترسم هیچ وقت تو جاده زندگی ولم نمی کردی ...

دلیل نمی آوردی که خدا تنهاست ... پس تنهایی قشنگ ترین چیزه ...

از همه چیز خسته ام ... دیگه بریدم ...

پاییز تو راهه ... چرا اینقدر از پاییز بدم می آد  ؟؟؟

من که عاشق بارون بودم ... عاشق اینکه دوتایی باهم راه بریم ...

خیس آب ... بعد یه فنجون قهوه می چسبه ... 

ولی از پاییز چی دیدم ؟؟؟ فقط خش خش برگارو  فهمیدم ...

چقدر حس بدی دست می ده به آدم ... برگای جدا شده از درختا ...

چقدر بی وفان که می ذارن درختا عریان شن ...

چقدر از رنگاشون بدم می آد ...

چقدر زمستون دلگیره ... دله آدمم یخ می زنه ...

چقدر دلم برای آغوش گرمت تنگ شده ...

سردمه ... خیلی سرد ...

از شب بی ذارم ... خیلی داره طولانی می شه ...

از دلتنگی بی کسی از همه چیز گریزونم ... چقدر گدایی محبت کنم ؟؟؟

یه کاسه گرفتم دستم و به هرکی رسیدم گفتم ... یه مثقال محبت ... یه جو صداقت می خوام ...

ولی هیچ کی نداشت ... فقظ تو ... نه راحت ازت دست بر نمی دارم ...

نه ... دیگه بسمه ...

نه ... نمی ذارم بری ... تند تند نرو ... بازم می رسم بهت ...

من تا آخر حاضرم بدوم باهات ... پس باهاتم ...

خدا هم اگه می فهمید باهم بودن قشنگه تنها نمی موند ...

شاید خدا از جداییش می ترسید ... ولی من قرار نیست تنها بمونم می فهمی ؟؟؟

قراره همیشه باهم باشیم ...

دیگه کوچه های زندگی و تنهایی پشت هم نمیذارم ... باهمیم ... تاجایی که بشه ...

نه تا ندارم ... عشقم تا نداره ... دوستیمونم تا نداره ...

به اندازه ی ۱۱ تای هاپویی که می دونی دوست دارم ...

نشونت دادم ... ۱۰ تاش با من یکیشم تو بذار ...

شب بخیر ...

HaPoO 11

puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:28  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker