
تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم
شب ازهجوم خیالت , نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم
تو در کدام سحر, بر کدام اسب سپید ؟
تو را کدام خدا ؟ تو از کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه , تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو ؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه !
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه .... !!!
مدام پیش نگاهی , مدام پیش نگاه
کدام نشاه دو دیدست از تو در تن من ؟
که ذره های وجود تو را که می بینند
به رقص می آیند , سرود می خوانند !!!
چه آرزوی محالی است زیست با تو
مرا همین بگذار یک سخن با تو :
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر !!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف !!!
ستاره هارا از آسمان بیار به زیر !!!
تو را به هرچه تو گویی به دوستی سوگند
هر آن چه خواهی از من , صبر مخواه !!
که صبر راه درازی یه مرگ پیوسته است !
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیــــــدی و پای من خسته است ...
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است .....
HaPoO 11
![]()
