وقتی رسیدی و به کلبهء دلم پا گذاشتی در باورم نمی گنجید که روزی تو را در خلوتم بپذیرم.
بیگانه ای بودی هم قفس شده با من .........................
برای خود عالمی داشتی دورتر از ستاره های دوردست در سرزمینی که به روح من
راهی نداشت....................
و ناگهان تو را در روح خود احساس کردم ................ در هر کلامت صدای لغزیدن بهار روی تن
یخ زدهء دشت زمستانی من شنیده میشد....................
تو بهارم شدی و بهار با بودن تو جان گرفت .............. تابستان با بودن تو هست
شد ............... پاییز چشمان هفت رنگش را از تو گرفت و زمستان نجابت
کوه های پر برفش را.................
تو برایم فرشتهء عشق و زیبایی شدی و خواهی بود تا ابد !!!
( تقدیم به Dimo نازم و خوشگلم ... و جوجو ( مهشید جونم ) که بهترین افراد و دوستای زندگیم هستند !!!
![]()
)
HaPoO 11
