تبليغاتX
دختر اما آبستن
چهارشنبه 1386/12/29

خدای من ... ای مهربانتر از من با من ...

بسه بسه ادبی نمی خوام بنویسم ... همونجور که با همه حرف می زنم می خوام حرف بزنم این دفعه در ملا عام ... دوست دارم خدا می دونی چقدر ؟ 11هنوزم بزرگترین عدد زندگی هاپوهه ...

11تا دوست دارم ... مگه یه بنده چی باید داشته باشه که من ندارم ؟

عاشقانه می پرستمت ... امروز همه اش داشتم فکر می کردم ... ارزیابی عملکرد امسالم ...

خوب بود خدا بهتر از این نمی شد ... عالی بودم می تونستم بهتر باشم ولی دل نشکوندم ...

نمی خوامم بشکونم ... همه و همه حتی اون یه نفریم که فکر می کردم ناراحتی خوب بود ... همه چی داره ارمغان یک سال زیبا رو می ده ...مشتاق تر از همیشه به انتظار بهارت نشستم ...

بهارم رو تا پایان سال ادامه بده ... به قولی کاری کن که اگه اولش خوبه تا آخرش مثل اولش باشه ...

تکراری نباشه ولی سرشار از امید و طراوت باشه ... انقدر قدرتمو زیاد کن که اگه تکیه گاه شدم هرگز ننالم احساستمو بیشتر کن ... من باید بفهمم که هر کسی چی می کشه این نعمتیه که از کنار هرکسی رد می شم از چشماش خیلی حرفاشو می فهمم ... آرزومو می دونی ... نمی خوام بگم ...

یاد عمو بیژنم بخیر ... خدایا همیشه به این فکر می کنم که اگه مهمونی بعدی برم با اون تیپ محشرش می گه چطوری خانوم پارتنر ؟افتخار میدین ؟بعدم بگه تو یه وجب بچه 17 ساله کاری می کنی که نسرین زنم بگه خب با منم برقص ... عمو عاشقتم ...نمی دونی چه روزایی برات فاتحه خوندم رفتم سرکلاس ...

نمی دونی نمی تونم تو چشمای کیسان نگاه کنم ... عین عمو بیژنمه فقط می گم انقدر عشقت و یادت تو دلم زنده است که باور نمی کنم نباشی ... هستی ... مهمونیا می رم یا می رقصم احساس می کنم با تو می رقصم ...با نگاهای تحسین آمیزت که می گفتی این همه انرژیت آدمو به وجد می یاره ...رپ می ذاشتم خارجی ایرانی همه جوره باهام بودی ...بدون اینکه ذره ای بگی این جفنگیات چیه ؟

هنوزم هیچ مردی رو قبول ندارم فقط خودت ... خوش تیپیت ... روحت شاد ... رفتنت غم گذاشت تو دلم ولی بهم گفتن با گریه هام باید ببینم که تو روحت آزرده می شه یا نه ؟ می بینمت دیر یا زود ...

ببخشید بچه ها ! سلامتی عزیزانم رو می خوام بیشتر از همه چیز ...سایه شون خدا همیشه بالاسرم باشه ... عاشق همه شونم تک تکشونو در حد پرستش دوست دارم ...

درسامم که خودت و مهربونیت همیشه باهام بوده ... امسالمو بهتری از 11ساله دیگه ام بساز سرنوشتمه ... بابام امیدش به ته تغاریشه ... خدایا مردممونو سخاوتمندتر کن ...

می دونم روزی رسونی می دونم هیچ بنده ایت یادت نمی ره ولی یه کار کن هیچ بنده ایت محتاج نشه ...

دل گرسنه نخوابه ... سلامتی رو بر همه ارزانی بدار ... کنکوریای امسال رو هواشونو داشته باش ...

سال بعدیارو که ویژه ... دل شاد و روحیه قوی بهمون بده اونقدر که مشکلای زندگی از پا درمون نیاره ...

از آزمایشات و امتحانات با نمره آ(+) بیرون بیاییم ...

خدایا عاشقتم ... کوچکترین بنده اتم ... صلاحمو تو فقط می دونی ... اون چیزی که می خوای برام مقدر کن ...و بزرگترین آرزوم این که هرگز من رو از یادت نبر ...

می پرستمت ...

 

:.:.:.:.:.:.:      :.:.:.:.:.:.:      :.:.:.:.:.:.:      :.:.:.:.:.:.:      :.:.:.:.:.:.:      :.:.:.:.:.:.:

دوستای نازم سلام ...

سال ۸۶ که سمبلش خوک بود هم رفت ...

ایشالله براتون سال خوبی بوده باشه و آرزو می کنم سال بعد براتون

سالی سرشار از موفقیت و سلامتی باشه و به هر چی دلتون می خواد برسید !

سر تحویل سال من رو هم دعا کنید ...

           آرزومند آرزوهایتان ... مثل همیشه مون هاپوهه که اسمش نازنینه

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:50  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
سه شنبه 1386/12/28

سلام دوستای گلم ... می خوام بی معرفتیامو جبران کنم زود زود می آم پیشتون حداقل این ۱۵ روز عید ... بجه هاامروز رفتید بیرون ؟نه برای شیطنت چهارشنبه سوری و این برنامه ها نه ! عصرش رفتید بیرون ؟خیابونا نمی دونین چقدر خلوت بود که ... پرنده توش پر نمی زد ... مردم همه به خرید بودن ... منم رفتم بیرون به مامانم گفتم برای شب چند بسته کبریت و فندک بگیر گفت : نه ! بهشم اصرار نکردم چون گفت خونه زیاد داره ... جلوتر رفتیم دیدیم سنگک فروشی خیلی خلوته بدون صف گرفتیم چندتا ... گفت نازنین برای این روز رسم به اینه که آدم نون ... شیرینی ... آجیل شیرین و گل و این جور چیزا ببره خونه نه کبریت و آتیش ... دیدم ما ایرانیا چقدر آدمای با فرهنگ و اعتقاداتمون چقدر قشنگه ولی خودمون می خوایم اینی که هستیم نباشیم چرا آخه ؟ ما همیشه بهترین بودیم و هستیم ... شب عیدمون رو حتی خارجیا با اون همه درخت چیدنشون نمی تونن صفای هفت سینمونو اجرا کنند ... شب یلدامونو نمی تونن با شب سپاسگذاری و امشبمونم نمی تونن با هالووین جبران کنن پس چرا ما غرب زده شدیم ؟مهمونیای قشنگمونو بزور می خوایم بالماسکه کنیم ... نمی دونم واقعاْ نمی فهمم ولی فقط می دونم ما همگیمون آدما با آرزشی هستیم و ایران عین یک صندوقه که پر از جواهره ... پس خودمونو دست کم نگیریم ... دوستون دارم ... صفا و مهربونیمونو دل دریایی و آسمونیمونو و خونگرمیمونو هیچ جایی نمی تونیم پیدا کنیم ... شک دارید ؟امتحانش ضرر نداره ... تک تکتونو دوست دارم ...بازم پیشاپیش سال نوتونو تبریک می گم ...

                                        ۴شنبه سوری همگیتونم مبارک ...

زردی من از تو ***سرخی تو از من !

راستی بچه ها قشنگ زنی هم سنت جالبیه ... امتحانش ضرر نداره ...

                                آرزومند آرزوهایتان ... مثل همیشه هاپوهه که اسمش نازنینه  

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:39  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
دوشنبه 1386/12/27

سلام می خواین فکر کنین من اون آدم قبل نیستم ... می خواین فکر کنین بلاگمو به کسی واگذار کردم ولی این و بگم یه بهمنی مثل خودم اومد و نشون داد زندگی یعنی چی؟ راستش من فرق کردم ... بی وفا نشدما نه ولی ب هر حال شاید به بلوغ فکری رسیدم ... امید تموم شد و رفت بعد ها سال بعد از کنکورم شاید نوشتم چرا فقط این رو بگم می گه خیانت کردم ... حالا چی؟ من یه داداشی دارم که اینترنیته و خیلی وقته داداشمه می گه ال و بل بذار بگه ... اوهام ساخت شایدم راسته نظر تو چیه ؟ به هر حال دلم تک تک لحظه پیش شماها و مهربونیاتون بود که نطر می دین . بهم لطف می کنین و علت اصلی غیبت کردنم این بود که ۶ماه می شه که کامپیوترم خرابه و سایت هارو باز نمی کنم ... ولی الان پیشتونم و می خوام به همگی سال نورو پیشاپیش تبریک بگم ... ایشالله سالی سرشار از خوبی سلامتی و موفقیت براتون باشه ... من همه کدورت هارو با همه شستم و رفع کردم ... الحمدلله تو این دنیا شاکی خصوصی ندارم ... همه رو دوس دارم دوباره شروع به نوشتن می کنم از خودم دوست داشتن و همه چیزایی که می شه نوشت ... راستی ایشالله همه رو موش کنین و دلتون مثل سال های قبل شاد و سرشار از آرامش باشه ...چون رنگ سال بنفش و طوسیه منم اینجوری نوشتم ...

بذارین خاطره آخرین روز مدرسه رو هم بگم ...

ما به مدرسه می ریم که 100% به دیکتاتوری رضا شاه ...

صبحا وقتی ورزش می کنیم می گیم ... "تلاش تلاش تلاش ... کوشش کوشش کوشش ... درس درس درس ... " نخندین بهم ولی چی کار کنم قبولیش عالیه ما هم تحمل می کنیم ...

البته اینم بگم مثل ایرانه که هرچی محدود تر می شه آدم ها و بچه هاش بیشتر دنبال آزادی می رن ما یه جورایی گند زدیم به همه چی و خب حقشونه ... و البته مدرسه ما از وقتی نامش کیش میش یا همون پخمش شد که (ان دو تا اسمای مستعاریه که ما گذاشتیم ) مکی معاون کلمون اومده و با اینکه یه زمانی هتل بوده الان عیناً سرباز خونه است ...

خلاصه روز آخر فکر کنین کل مردسه به جز پیش دانشگاهی که کلاساش برقراره یه شنبه من وارد مدرسه شدم و فهمیدم از کل 9تا کلاس مدرسه از بقیه 30 نفر اومدن از کل 8 تا کلاس از کلاس سوم تجربی 24 نفر و این یعنی نابودی و ببینین چقدر زیستمون خوفه ... معلممون رفت سر دوم تجربیا 4 نفر بودن درس داد حق داشتیم رفتیم معلمای دیگمونم که نیومدن ...

یه برگه دادن دستمون برگه حضور غیاب معلما ... زنگ اول شیمیمون پیچونده بود ما هم نشستیم جفنگ گفتن ...

زنگ دوم معلم زیستمون اومد و کلی التماس کردیم که 1 صفحه درس بده و قبول کرد ...

آقا وسطای درس بودیم و داشتیم در مورد مریستم و بافت زمینه ای انا می گفتیم که چطوری رشد و تقسیم صورت می گیره (بخش گیاهی زیست)سرکار علیه مکی بانو کسی که من به عمرم به جز اخم و گیر و عصبانیت هیچی ازش ندیدم ...

با دستکش دروازبانی و توپ والیبال پرید وسط کلاس و بدون در زدن و هیچی گفت بچه ها بپرید بریم بازی ... دیگه کلاس رفته بود رو هوا حتی معلممونم از بس خندیده بود قرمز شده بود ...

رفتیم باهاش وسطی بازی کردیم و کلی زدیم و رقصیدیم و برای اولین دیدم پخمش 1 ساعت هتل شد البته از این 2ستاره پیزورکیا ...

 

براتون بهترین هارو می خوام ... مراقب خودتون باشین ...

دوست دار یکایک شما ...

                                 مثل همیشه همون هاپوهه که اسمش نازنینه  

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:10  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker