تبليغاتX
دختر اما آبستن
سه شنبه 1386/03/29

من و امید تو خیلی از چیزا وجه اشتراک داشتیم و داریم مثلاً هردو سهراب و خیلی دوست داریم من به نوبه خودم سهراب آرومم می کنه ... مخصوصاً وقتی درد می کشم و می خوام اتفاق کنونی از یادم بره ( منظورمو فهمیدی امید ؟؟؟ )

یه روز داشتیم حرف می زدیم این شعر سهراب رو امید خوند ...

" در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر !!! " نمی دونین چه توصیفی کرد ...

گفت یعنی عین مردم ایران ... مردم فقط نصیحت بلدن و ملا لغتی و نشستن که اشتباه کنی تا هی بزنن تو سرت ولی به خودشون که می رسه .... !!!

یه پیام بازرگانی بیام : کسایی با امید عشق می کنن و می کردن که امید دوسشون داشته باشه و بهشون علاقه نشون بده وگرنه که ... مثلاً اگه طرف خودشو بکشه براش ولی نظر امید نسبت بهش منفی باشه برعکس از جانب امید متهم هم می شه خانواده امید هم یه همچین نقشی دارن براش امید خیلی دوسشون داره ها ولی ... !!!

بگذریم بریم سر تابستون گذشته ( 85 ) یه روزی داشتیم شعر می خوندیم و من تازه اوایل راه اندازی و نوشتن بلاگم بود که یه شعر از مشیری گذاشتم و آخرین بیتش این بود ...

" تا که سهراب نپرسد دگر خانه دوست کجاست ؟؟؟ "

امید خیلی به این شعر علاقه مند شده بود به طوری که کامل حفظ شده بودش ...

یادمه داشتیم در مورد مشیری حرف می زدیم که من گفتم :

"یاد فرانک بخیر توی دفترم نوشته : تو چیستی که ... ؟؟؟" این هنوز از دهن من بیرون نیومده بود که امید این شعر رو کامل خوند ...

منم از خدا خواسته گفتم برام کل این شعر رو بنویس و بیار ... اونم گفت باشه پرینت می گیرم و می یارم

گفتم : نه دیگه امید بنویس ...

امید : خطم قشنگ نیست نمی شه و ال و بله ... سخته و خدا کامپیوتر رو آفرید که دست آزاد باشه و ...

نازنین : نه یادگاری می خوام می نویسی و بهش گفتم فردا ازت می خوام ...

خیلی بهانه آووورد ولی آخر قبول کرد ...

فرداش که دیدمش رو یه ورق خیلی زیبا با رنگ مورد علاقه خودم و خودش ( آبی ) این شعر رو نوشته بود و آخرش هم نوشته بود تقدیم به عشق خودم نازنین (!!!)

بهش نگاه کردم و فاتحانه خندیدم ... نه چشاش دروغ نمی گفت ...

چشاش ثابت می کرد که با معنای واژه ای چون عشق کاملاً غریب بود و از همان نوجوان هایی بود

که برای رسیدن به فردی تازه از این واژه های بیگانه استفاده می کنم ...

منم عهد بستم که مثل یه معلم سختگیر بهش بفهمونم عشق یعنی چی و قرار گذاشتم امتحان سختی هم ازش بگیرم ... ولی ...

 

 

"تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ؟؟؟         شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم ...

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو                    بسان قلیق سرگشته روی گردابم ....

 

تو را کدام خدا .....

                           تو از کدام جهان ...

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه ؟؟؟

                           چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه !!!

چه آرزوی محالی است زیستن با تو ؟؟؟

...... "

 

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

 

» در جستجوی قطعه گمشده ... ؟؟؟

 

» معلم از بچه ها پرسید: در اینده می خواهید چکاره بشید؟

احمد: ناخدا .

رامین : من می خوام دکتر بشم .

سارا : من می خوام یه مادر خوب بشم .

 رضا: من می خوام به سارا کمک کنم !!!

 

 » یاسی نازم در جوابت فقط می تونم بگم ...

تو پاکترین ... مهربون ترین و نازترین فرشته خدایی

که خدا از سر عشقی که به من داشت تورو

بهم داد ... دوست دارم دیووووووووووووووووووونه !!!

 

» سلام امروز تولد بلاگمه ...

بلاگ نازم ... محرم اسرار و حرفای این دل کوچیکم تولت مبارک ...

شما تبریک نمی گین ؟؟؟

 

 

                                                                                                             ۱ / ۴ / ۱۳۸۶    

HaPoO 10+1 puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:22  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
دوشنبه 1386/03/14
 

من می گریم برای تو

                      اما "من" در خواب رفته است

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

 

» در جستجوی قطعه گمشده ... ؟؟؟

 

» تا حالا فکر کردی که اون ماهی کوچولو ها هم که یه دل دو قسمتی دارن ،

هم گریه می کنن ولی تا حالا کسی ندیده ...

گریه هاشون مثل مال من آروم و بی صداست ...

گریه هاشونو تو عمق آبی ها می کنن بدون اینکه من و تو بفهمیم ...

کدوممون می فهمیم چشماشون تره ؟

الانم ...

من تنهاترم یا ماهیا ؟؟؟

( یاسی گفت : ماهی ها چون هاپو هنوز یاسی شو دارم ... )

 

HaPoO 10+1 puppy dog eyes - New!

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:11  توسط HaPoO  

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker