تبليغاتX
دختر اما آبستن
جمعه 1385/09/24

سلام ...

 

من Dimo ام. هاپوی نازم بهم اجازه داد منم تو بلاگش بنویسم می دونم

 

مثله اون نمی نویسم ولی به هر حال سعی می کنم خوب بنویسم .

 

خوب حالا از خودم  بگم  :

 

"من یه پسر 16 سالم که شهریور به دنیا اومدم (اونم 11 شهریور ) بچه ی شر و

 

شیطونی هستم و با خانواده ام مشکل زیاد دارم ، اوصولا نظرام با اونا زیاد اختلاف داره.

 

دیگه بیشتر از این نمی نویسم خودتون از نوشته هام بفهمین چه جور آدمی هستم. " 

 

 

 

Dimo 7

 

------------------

 

سلام ... چطورید ؟؟؟

 

دلم خیلی براتون تنگ شده بود ... راستش هر مستاجری یه روزی باید اسبابشو جمع

 

کنه و خونه و زندگیشو پس بده به صاحب خونه اش ... صاحب خونه قلب و تمام وجود منم

 

DimO که در تمام این مدت وبلاگمو براش می نویسم خونه اشو خواست ولی اجازه داد با هم

 

بنویسیم و منو پیش خودش نگه داشت ...

 

ولی راستش از ۱۱ شهریور می خواستم بهش بگم باهم بنویسیم ولی از اونجایی که به قول

DimO خیلی رو در وایسی می کنم بهش نگفتم ... تا شنبه ای که گذشت . اونم مثل همیشه که از

خواسته هام استقبال می کنه پذیرفت ...

و اما  ٬ خصوصیات DimO :

یه پسر ۱۶ ساله مثل هم سناش اهل عشق و حال و خوش گذرونی ... یه پسر فوق العاده HoT

که اندازه شو فقط خودش می دونه ... خیلی خیلی منطقی و روشن فکر ... همیشه با عقلش

تصمیم می گیره ... از زندگی فقط دوست داره خوشی هاشو بچشه ... یه آدم شاخ و مغرور ...

رفیق باز خفن ... تو عمرش نه می دونه دختر چیه نه چیزی ( اصلاْ با کلمه ای به نام دختر بیگانه است )

 خیلی وفادار و مهربون ... گاهی خودخواه و زورگو ... مثل خودم زود از کوره در میره ... خدا نکنه که بخواد

با آدم بحث منطقی کنه ... چون قشنگ ضایع می شی تو هرزمینه ای از خدا که زیاد اعتقاد نداشت و

 نداره بهش بگیر برو تا ... فوق تخصص S*X*L*G*i  ... فقط کافیه از خدا یه چیزی بخواد ... می گه دلم

برات تگ شده ۳ روز به عناوین مختلف تعطیل می شه ... برون رفتنش و نگم بهتره ... که قشنگ دارند

قورتمون می دن از بس که نگاش می کنند ... یادم نمیره ( کیف پول من از دستم افتاد سر اسکان همه

 هم تو ترافیک سر میرداماد واستاده بودند . ۴۰ متر از جایی که کیف پولم افتاده بود هم گذاشتیم ...

 خانومه بدو بدو داشت دنبالمون می دویید که کیف پولتون افتاده ---> کیف پول دست کی بود ؟؟؟ دست

این آقا پسر گل گلاب !!! )خلاصه اش خاطر خواه داره قد موهای سر من ... به آهنربا گفته برو درتو بذار ...

آهنربا دربرابرش هیچه ... خیلی خفن همه به خصوص دخترارو جذب خودش می کنه ... ما قبل از اینکه

من عاشقش شم دوست بودیم ... دوستای خیلی خوب و دوستای صمیمیم هم همه می شناسنش

باورتون نمی شه اگه بگم همه به نوعی خیلی خیلی دوسش داشتن و دارند ...

کتاب زیاد می خونه و اطلاعات عمومیش در حد خداست ... تریپش خداست

مخصوصاْ شلواراش ~~~> مخصوصاْ این که کسی مثل من ... ( ما سر کیف پول خیلی جریان داریم )

به خیلی از مسائل دینی اعتقاد نداره ولی خدا عاشقشه ... هر آرزوییم که بکنه خدا زود برآورده

 می کنه ... همه زندگیشم به نوعی به سگ ها مربوط می شه :

می گه زندگیم یه زندگی سگیه  با یه دخملی دوسته که ویژگی سگارو داره با نام هاپو 

و حتی محل تحصیلشم شرت سگ هستش ... تو هر چیزی بگی حداقل یه تجربه خفن داره ...

 از ورزش و هنر .... بگیر تا S*X و این چیزا ... درسش هم خوبه ولی مثل خودم اصلاْ نمی خونه ...

وقتی بغلت می کنه غم دنیا از دلت می ره و دوست داری زمان بایسته و یه قلب داره که برای تمام مردم

توش جا هست ... خیلی مهربونه بیش از اندازه ... وقتیم ناز می کنه آدم فقط دوست داره بخوردش

انقدر نازتر و شیرین تر می شه ... هردومونم به این مسئله واقفیم که به طور ۱۰۰٪ تو زندگیش خیلی

خیلی موفق خواهد شد ... با  وجودش تمام دنیا رو داری ...

 

 

 

HaPoO 10 + 1

puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:0  توسط   | 

~ ~ ~
پنجشنبه 1385/09/16

مانده ام حیران میان این ۱۶ شمع که مدام روشناییشان را به رخ می کشند !!!

باور نمی کنم که بازهم باید یکی به جمعشان بیافزایم ...

یکی به جمعشان اضافه کنم بی آنکه خودم زندگی ٬ عشق و ... را فهمیده باشم !!!

یکی به جمعشان اضافه می کنم و هر سال چیزی را به ارمغان می آورند ٬ غم ٬ تنهایی و ... !!!

کاش تمام زندگی فقط در این شمع ها خلاصه می شد ...

آنوقت شاید مجبور نمی شدم ٬ هی زیادشان کنم !!!

کاش می توانستم هر سال یکی از آنها کم کنم !!!

کاش در عددی توقف می کرد مثلاً 11 ... یا هزاران هزار کاش دیگر

وای ... می گویند وقتی شمع هارا فوت می کنی آرزو کن ...

آرزو ؟؟؟ چه مفهوم غریب و بیگانه ای ...

نه آرزوها دارم ... صبر کنید ... آرزویم ٬ آرزویم ... یادم نمی آید ...

بگذار بزرگ ترینش را بگویم که باعث زندگی و خوشبختیم می شود ...

آرزو می کنم تا ابد باهم باشیم آنوقت ممکن است ...

با اضافه شدن شمع ها طعم عشق و زندگی را بفهمم  !!!

آنوقت نفس کشیدن معنا می یابد ...

------------------

سلام به همگی ...

چطورید ؟؟؟ خیلی دلم تنگ شده براتون ...

آفرین درست متوجه شدید ... من امروز تولدمه ... جای همگی خیلی خیلی خالی ...

( می دونم بهمنیم ولی متاسفانه امسال به تاسوعا می خوره آذر می گیرم ...)

نمی خواستم اصلاْ بگم ولی دیدم دو نکته خیلی حائز اهمیته ...

۱) عشقم به خاطر ... که بهترین کادوی زندگیم بود به خاطر هر ۱۱تایشون مرسی ...

تا ابد می خوامت و عاشقتم ... جاتم خیلی خالیه ...

۲)    مهناز جونم سلام ... چه خبرا کانادا ؟؟؟ می دونی چقدر دلم برات تنگیده ؟؟؟

فکر کنم تنها کسی که جاش خیلی دیده می شه خودت باشی ... جات خیلی خالیه

مخصوصاً خل بازیایی که پارسال با فرانک و سارا اینا در آوردیم ...

خیلی دوست دارم ... کم مخ این پسرای بدبخت و کار بگیر ...

 آناناس خانومی (یاد تابستون پارسال بخیر ) ... مانا هم کارت داره ... بهش بده

راستی بچه ها من تولد اصلیمو تو بلاگم بهمن می گیرم ... بیایید حتماً منتظرتونم ...

" کسی که هاپورو تحویل نمی گیره مگه اینکه خودش خوشدو تحوی بگیره "

 

HaPoO10+1
puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:52  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
شنبه 1385/09/11
 

 

 

حتی کبریت هم باور کرد ،

که عشق و همه هستی ما ...

با هم ، همه به شعله و دودی آبی رنگ تبدیل شد ...

و این چنین خواهد بود ... " مرگ رنگ "

 

 

 

 

 

 

جواب نظرت : " اگه زندگی رو سوختن بدونی ...

 

منم سوختنم با تو معنا پیدا می کنه ... باهام باش چون تا آخر باهاتم "

 

HaPoO 10+1

puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:11  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker