تبليغاتX
دختر اما آبستن
یکشنبه 1385/08/28
بازم سلام ...

می دونین بزرگترین لذت دنیا چیه ؟؟؟

با هرجون کندنی هست برای یکی از مخت و ذهنت چیزای عاشقانه خلق کنی و شب و روز دنبال

شعرایی باشی که به درد حال و هوای شما دو تا بخوره و در عوضش اونم بگه کرسی و زیبا بود ...

عشق یعنی به خاطر یکی زندگی کنی و تمام لحظاتت و به یاد اون بنویسی اونم اولین نفری

باشه که تو کامنتات نظرشو می ذاره ... بزرگترین لذته  

داشتم با یاسی صحبت می کردم ...

گفت : " نازی یه متن توپ در مورد گل ها ... به یاد من بذار تو بلاگت! "

چه کسي چه گلي دوست داره ؟

نجار گل ميخک ، دندانساز گل مينا ، سارق گل شب بو ، چشم پزشک گل مژه ،

منجم گل کوکب ، قصاب گل گاو زبان ، روزنامه فروش گل کاغذي ،

 پارچه فروش گل اطلسي ، مسئول باغ وحش گل ميمون

و من .... گلي را که بوي تورو بده ٬ می شه گل رز قرمز چون فکر کنم نماد عشق ما همیشه

گل رز قرمز بوده ... منم عاشق گل رز قرمزم که همیشه عشق و یاد و خاطره و ....

برای من تداعی می کنه ...

یاسی نازم مرسی خیلی دلم تنگیده برات می شه ۷تای هاپویی ...

و اما حرف دل خودم :

بادبادک ها ...

بادبادک هاي کودکي که به آسمان آن روزها مي رفتند و

نخ وجودم هراسناک لحظه به لحظه نازک تر مي شدند . چه بگويم اکنون از دل تنگم ...

چه بگويم ... با کدامين زبان از سکوت ناگفته ام حرف به حرف به قلب ات بازگويم ؟

از این لحظه منتظر می مانم پس " تو بگو "

 

HaPoO10+1

puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:47  توسط HaPoO  

~ ~ ~
جمعه 1385/08/26

در میان چشمانم کبریت می گذارم ...

پلک نمی زنم مبادا ثانیه ای فرصت نگاه کردنت از دستم برود !

گریه نمی کنم ٬ زیرا با چشمان تر زیباییت دو برابر می شود ٬

و تمام وجوم در آتش عشقت شعله می گیرد ...

التماست نمی کنم ٬ زیرا فرمانروایی بر روح و جسمت خواسته بزرگی است ...

برو ... من هم در شعله های عشقت زبانه می کشم ٬ خاکستر می شوم و به نیستی می رسم !!!

و فقط به این زنده می مانم که سالی ۱بار آنهم به احترام این همه راه که با هم آمده ایم

 الماس های وجودت را ببینم و به پرستشم ادامه دهم !!!

راست می گویند : خدا را نمی توان دید ٬ باید احساس کرد و پرستید ...

من تو را خالصانه احساس کردم و تا وقتی که نفس می کشم می پرستمت !!!

------------------

سلام چطورید دوستای نازم ؟؟؟ با درس ها ؟؟؟ زندگی ؟؟؟

چطور می گذرونید ؟؟؟ سخت ؟؟؟ بی تفاوت ؟؟؟ لذت بخش کدوم ؟؟؟ نفرت انگیز ؟؟؟

آخه چرا ؟؟؟ به خدا بی معرفت نیستم ...

منی که پارسال دیگه معلمام می گفتند یاهو رو ول کن ...

امسال می گن چرا ماهی ۱بارم نمی آیی ؟؟؟ به خدا همین الآن که دارم براتون می نویسم

صبحش امتحان عربی داشتم ... تا ساعت ۶:۳۰ هم زبان بودم ... به نظرتون دیگه نایی می مونه که

بخوام شبا بیام نت ؟؟؟ خلاصه اش که من خیلی دوستون دارم

 و اگه شماهام باهام قهر کنید من آشتیم ... همیشه هم به یاد لطف و حمایتاتون هستم ...

و اما ... متن یا چرندیات بالا رو که خوندید خودم نوشتم ... ببنید چقدر خوبم ( فکر کن نباشم )...

برای کنکوریا هم سوال طرح می کنم توی نوشته هام ...

ولی خارج از شوخی متنمو فقط عشق زندگیم می فهمه ... یه روز می گم خاطره ها و اینکه اصلاْ

چطوری من با این آقا مهندس ناز خودم آشنا شدم ... ولی خنده است نشده همیدیگرو ببنیم و سر

یه موضوع نخندیم ... از اولین بار که ۶/۶/۲۰۰۶ بود بگیرید بیایید تا الآن ...

و اما متنم ... سر زنگ هندسه یه دفعه ای دیدخل شدم نشستم این رو برای عشقم نوشتم ...

سریعاْ هم دادم جوجوم (مهشود ناشم ) خوند ... اونم گفت عاشق جمله سومش شدم

که من قهوه ایش کردم ... عکسشم از یکی از عکسایی که DimO بهم داده بود گذاشتم

و اما کنکوریا رو گفتم چون " الماس های وجودت " استعاره از چشم

داره ... شاید اگه شما ها هم جای من بودید عاشق چشماش می شدید ... هر چی بگم کمه ...

فقط می تونم بگم ... دو تا ستاره پر فروغ که همیشه آسمونشون قرمزه ... گل منم می گه دلیلی

نداره ... آدم وقتی به دو تا الماسای صورتش نگاه می کنه روانی می شه ...

بچه ها چند تا از پستامو خاطرات و خل بازیامونو می ذارم ... بخندیم ... خیلی با مزه است ...

نفس من به اندازه ۱۱ تای همیشگیمون دوست دارم و دلم برات ۲ تا تنگ شده ...

 

HaPoO10+1

puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:38  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
پنجشنبه 1385/08/04
سلام ...

می خواستم یه متن یا شعر مثل همیشه بذارم ...

 ولی وقتی رفتم و نظرای پست قبلم ماله مهنازو خوندم ... گفتم بذار از گذشتم بذارم ...

آخی ... وقتی همه می گن دنیا دو روزه نمی فهمیم ولی من کم کم دارم لمسش می کنم ...

و دارم می فهمم که همین دوروزم باید قدر بودنیم ...

لحظات با هم بودونو ... عشق و حال و شیطنتا ...

" یار دبستانی من با من و همراه منی ... چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی "

مهنازی که می بینید یه دور ایران و گالیور کرده حالم تو نافه کانادا داره عشق و حال می کنه ...

چه دورانی بود راهنمایی چقدر شیطنت کردند ...

چقدر هرس دادیم و خندیدیم ... من ٬ فرانک ٬ مهناز ٬ مانا ٬ گروه پریا اینا ...

همه و همه ... ربانی چه حالی داد ... چقدر خوب بود که ربانی به مامیم می گفت نازنین و نبرید ...

منم نمی فهمیدم ... واقعاْ عاشق اون مدرسه با تمام رنگها و خاطراتش بودم ...

مامانم همیشه می گفت با بلوغت کنار بیا هیچ وقت نمی فهمیدم ...

شاید تو ربانی انقدر خوش گذروندیم و خوب بودیم که دیگه صلاْ جنس مخالف هارو راه نمی دادیم ...

فقط واسه خخنده و خوش گذرونی بود ... من و فرانک چه کارا و خل بازیایی که در نیاوردیم ...

ولی ؟؟؟؟ حتی خودمم نتونستم نیازای این سنمو نادیده بگیرم ...

تابستونا هم خیلی خدا بود ... همه می شناختنمون تو باشگاه انقلاب ...

با سارا اینا چقدر خوش می گذشت ...

یاد پارسال بخیر ... اول دبیرستان ... هفته اول مامانمو خواستند چون دخملش شیطون بود ...

چه کلاس باحالی داشتیم ... خدا خنده بود ...

همه یه دست هیچ جوری همدیگرو لو ندادیم و به خاطر همینم بدترین و شیطون ترینا بودیم ...

همه امتحانارو لغو می کردیم ... یادش بخیر ... ولی الآن همه مون به نوعی وابستگی داریم ...

به یه جنس مخالف ... یه وابستگی شدیدی که هیچ جوری نمی تونی منکرش شی ...

گوشتونو بذارید رو قلب طرفتون می فهمید همون قدر که شما دوسش دارید اونم دوستون داره ...

و این چیزیه که هیچ وقت نمی شه نادیدش گرفت ...

دلم برای تمام شادیای کودکانه و خوش گذرونیا و سادگیش تنگ شده ...

همه اینارو نوشتم که بگم دلم برای تمام دوستام تنگیده ... مهناز چون اکثراْ نیستی ...

این پستمو نوشتم که بگم کونی خیلی دلم برات تنگ شده !!! ( فکر کن نشه ... چی می شه )  

دلم واسه فرانک ٬ پریا ٬ یاسی جون ٬ .... همه تنگیده ...

و نکته اخلاقی آخرمم : از همه بیشتر دلم واسه  DimO تنگ شده ... خیلیم تنگیده ...

HaPoO10+1

puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:13  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
سه شنبه 1385/08/02
سلام یه سلام هاپویی به تمام دوستای نازو خواننده های گلم ...

خیلی دلم تنگ شده ... ولی به خدا من ۵ شنبه ها ۱۲ به بعد می آم ... بقیه اش رو هم

خودتون از DimO بپرسید ... یه کاری می کنیم که تا ۶ صبحم بشینیم وقت کم می آریم ...

خلاصه اش ببخشید که دیر به دیر می آم ...

ولی امروز هر جوری بود اومدم تا عید فطر رو به همه ایرانیا و معتقدا تبریک بگم ...

نماز و روزه هاتون قبول باشه ...

و به خاطر هر نیتی که روزه گرفتید حاجتتون روا ( چه قلنبه ... هنوز تو کف حرفامم )

خب دیگه چه بگم ؟؟؟ همه اینا به کنار حرف کلم پست بعدیمه !!!

راستی خیلیا گفته بودن عکسم ... چون نمی خواستم حرفشو زمین بندازم عکسمم می ذارم ...

 فکر کن این عکس من باشه ... ( فکر کن نباشه ... )  ....

خلاصه اش زیارت قبول اگه فهمیدید چه شکلیم !!!

وای بازم نتونستن تظاهر کنم درست نگفتم ؟؟؟ ظاهر من خبر از سر درونم نمی ده چون اصولاْ

تو گروه خونیم غم نیست ولی دلتنگم بدجوری ...

راست می گن سعی کن عاشق نشی ... اگرم می شی منطقی ...

من سعی کردم منطقی عاشق شم و واقعاْ عاشق شدم ... حالا با این قانونای ۱۰۰ تا یه غاز و

.... ایران چی کار کنیم ؟؟؟

نمی فهمید چه می گم ... ولی همین قدرم که دارید درد و دلای یه دختر ۱۵ ساله رو می خونید

 خیلی کمک بزرگیه ... حداقل یه کمی هم دردی مرهم دردام می شه ...

دلم خیلی برات تنگ شده ... مدرسه می رم خوبیش اینه کمتر احساس نبودتو می کنم ...

ولی ... وقتی خونم .... ک.........ی ( به قول خودمون ) بدجوری عاشقتم ...

( فکر کن نباشم !!! )

خیلی دوست دارم ... بی تا ... تا ابد ... rose اینم سنبل عشقت rose

HaPoO 10+1
puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:44  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker