یه سلام هاپویی به زردی برگ درختا و به سرمای پاییز و به پاکی بارون های این فصل !!!
بگم دلم تنگ شده بود دروغ بزرگیه ... دیگه اندازه سر سوزن شده بود ...
فقط DimO می دونه هر وقت حرف می زدیم می گفتم دلم بلاگمو می خواد ...
خب چطورید ؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟
چی ؟؟؟؟ بی معرفتم ؟؟؟ نه به خدا من هاپوم پس سنبل وفاداریم ... بی معرفتم نیستم ...
تقصیر DimO بود دیگه ... ۵ شنبه پیش هی خواستم آپ کنم ولی مگه DimO گذاشت ؟؟؟
نشستیم تا ۳:۳۰ حرف زدیم ... دیگه به بلاگ نرسیدم ...
خیلی خلاصه دلم تنگیده بود ... حتماْ پیشم بیایید ... مرسی از نظراتون ...
منم قول هاپویی می دم که بیام پیشتون ...
بچه ها معلم شیمی پارسالم که تو مدرسه منو دید گفت : " شعرامو می پیچونی "
زیر یکی از شعراشون لینک ۳۶۰ و اسمشونو زدم ... از شعراشون معلومه ...
یه تازگی خاصی داره ... خیلی تکه ... به خاطر همین بدونید ...
امروزم چون دو هفته از مهر گذشته ... براتون یه شعر می ذارم که از بلاگ امیر پیچوندمش ...
راستی ... دوستی جونم نماز و طاعات و عباداتتون همه قبول حق منم دعا کنید ...
مرسی .... خیلی دوستتون دارم ...
HaPoO 10+1
![]()
