تبليغاتX
دختر اما آبستن
پنجشنبه 1385/07/13
سلام .... وای ی ی ی ی ی ی ی !!!

یه سلام  هاپویی به زردی برگ درختا و به سرمای پاییز و به پاکی بارون های این فصل !!!

بگم دلم تنگ شده بود دروغ بزرگیه ... دیگه اندازه سر سوزن شده بود ...

فقط DimO می دونه هر وقت حرف می زدیم می گفتم دلم بلاگمو می خواد ...

خب چطورید ؟؟؟ چه خبرا ؟؟؟

چی ؟؟؟؟ بی معرفتم ؟؟؟ نه به خدا من هاپوم پس سنبل وفاداریم ... بی معرفتم نیستم ...

تقصیر DimO بود دیگه ... ۵ شنبه پیش هی خواستم آپ کنم ولی مگه DimO گذاشت ؟؟؟

نشستیم تا ۳:۳۰ حرف زدیم ... دیگه به بلاگ نرسیدم ...

خیلی خلاصه دلم تنگیده بود ... حتماْ پیشم بیایید ... مرسی از نظراتون ...

منم قول هاپویی می دم که بیام پیشتون ...

بچه ها معلم شیمی پارسالم که تو مدرسه منو دید گفت : " شعرامو می پیچونی "

زیر یکی از شعراشون لینک ۳۶۰ و اسمشونو زدم ... از شعراشون معلومه ...

یه تازگی خاصی داره ... خیلی تکه ... به خاطر همین بدونید ...

امروزم چون دو هفته از مهر گذشته ... براتون یه شعر می ذارم که از بلاگ امیر پیچوندمش ...

راستی ... دوستی جونم نماز و طاعات و عباداتتون همه قبول حق منم دعا کنید ...

مرسی .... خیلی دوستتون دارم ...

HaPoO 10+1
puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:52  توسط HaPoO  

~ ~ ~
پنجشنبه 1385/07/13

گاهی به پستوی کودکی

 می روم٬

دفتر مشق هفت سالگی ام را که ورق می زنم

بوی کاهی تکلیف شب٬

پاکنویس کلمات تازه شوق

و تکرار جریمه بازیگوشی های کودکی

در خلوت خانه می پیچد.

یادم می آید

همیشه درس حساب را بی حساب و کتاب٬

به کنج بی علاقگی می انداختم

آخر ٬ نمی خواستم هیچ گنجشگی را از سر شاخه های درخت منها کنم!

در حیاط مدرسه هم هر وقت

سیبم را با همکلاسی ام تقسیم می کردم٬

همیشه باقی مانده برایم صفر بود.

هنوز هم نمی توانم هندسه نان را رسم کنم.

یادم می آید

انشای "تابستان را... "

حوصله ام را سر می برد

و دست به دامن خواهر بزرگم می کرد.

یادم می آید

از همان حوالی هفت سالگی تمام کبوترهای بام همسایه را سیراب می کردم

اما نمی دانم ٬ چرا هنوز

فرمول آب را از بر نکرده ام...

HaPoO 10+1
puppy dog eyes - New!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:22  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker