تبليغاتX
دختر اما آبستن
یکشنبه 1388/08/24
امروز هم مهمون رویام شدی ... می دونی با چه لباسی ؟ کت و شلوار نوک مدادی! تو بی نظیری لباس نیست که به تو جلوه می ده ... دلتنگ تر از هر لحظه دیگریم ... کاش بودی مخصوصاً حالا که زندگیم پر از یاد تو و دوریت با یه دنیا وقت آزاده ... کاش بودی تا حداقل بیشتر می فهمیدمت ... شاید اونجور که می خوای ...

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

یک نفر دیشب مرد و هنوز هم نان گندم خوب است ... !

کاش ببخشتم خدا ... هیچ وقت یادم نمی ره تو یوسف آباد چقدر خواهش کرد که با من باش من دوست دارم می تونم بفهممت ولی حرف من مثل همیشه این بود آقای محترم مزاحم نشید من یکی رو تا سر حد جنون دوست دارم ... ببخشید نمی تونم .

و حالا اون زیر خروارها خاک آرمیده و من هنوز هم دلبسته ام ... روحش شاد !

دوستای جدید و قدیمی ! دانشگاه هم عالمی داره !!! از همون روز معارفه تا همین امروزش .

فقط با این تفاوت که تو دبیرستان همه فرهنگ ها مشابه بود و همه چی یک شکل ولی دل هامون فرسنگ ها راه بینشون بود و الآن با وجود تفاوت های آشکارمون همه یک شکل و یک دستیم ...!

وقتی می شینیم و قهوه می خوریم تو همون فضای با صفای دانشگاه پیرمون و هرکی یه چیزی می گه : سارا که دکتر دامپزشک ولی گربه از بغلش رد می شه جیغی می کشه که هممون آب می شیم از خجالت ... حمیرای شاعرمون که هر ثانیه یکی آویزونشه که می شه یه شعر عاشقانه بخونین ؟ و جالبه به قول خودش فقط نازنین نخواسته شاید چون دل من از اون شاعر تره و حرفاش ۱۰۰ تا قافیه ولی به زبون نمی آره ! از اندیشه یا ستایش یا خجسته که هر ثانیه یه نام می گیم بهش و ..... آخریمونم که تبسم با اون صفا و سمپادیتش ...

ای خدا شکرت . این همون حکمتت بود که شب و روز ازت خواستم ... اگه این همونه چرا خودت درمون و فراموشیشم نمی دی ؟

و زمان روی ستون فقرات گل یاس ...

اینم چند بیت از اشعار حمیرا "کتابش در دست چاپه اومد بازار حتماْ بگیرید... بی نظیره"

"سلام به هر کسی که اهل دله                         یه حرفی دارم با یه خورده گله    

گلایه از اونا که ایرادین                               شاکی تحصیل توی این وادیند

وادی یعنی رشته ای از پزشکی                     رشته دکتری دامپزشکی ...."

                                                                   نازنین (هاپو۱۱)

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:11  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
چهارشنبه 1388/06/18
 

سلام فاحشه!
تعجب كردی!؟...

میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم ...


شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان!

چه گناه كبیره ای…!

میدانم كه میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام...!


راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !! اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !

مگر هردو از یك تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج كن…

من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان !!!


شرفت را شكر كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میكنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار كار می كنی،
محرم تعطیلی.


من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه كنم،

زهد را بساط كنم،

غسل هم نكنم،

چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،

محرم هم تعطیل نكنم!


فاحشه!!!…

دعایم كن .....

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

شب قدر آدم بخنده سنگ می شه ؟

نمی دونم ولی من تا جایی که تونستم خندیدم ...

"خانم دکتر نازنین آ... به بخش گوساله !

خانم دکتر کیانا م... به بخش شیاف !

خانم دکتر نازنین آ... به بخش ارتپدی شتر ! سیتی اسکن سوسک ! زایمن مرغ و جوجه "

آره تمام اینا رو گفتم که بگم رشته محبوبم دامپزشکی فبول شدم شکر خدا !

دیشب عجب شبی بود ... بعد از مدت ها در نبود عمو بیژنم خنده نسرین جونو از ته دل دیدم چی بهتر

از این خدا ؟ بعد از دو سال؟ تو خوابم عمو بیژنمم شاد بود ... پس شکرت !

چقدر دیشب با سلام آخر "احسان خواجه امیری" گریه کردم ... چه احیایی بود ! دلم خونتر از همیشه

و دلتنگتر از هر لحظه ای ! "اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم ..."

چند روز پیش امامزاده صالح بود ! عجب نذری ادا می کنه !!!! یاد خرداد افتادم که یکی از همین ربان

سبزهایی که تو خیابون ها پخش می کردن و به ضریح بستمم و ۲۰ تا گره زدم ... چقدر دعا کردم .

همون لحظه یه خانمی گفت دخترم تو معصومی برای منم دعا کن . ما ها خیلی گناهکاریم شما

جوونا دلتون خیلی پاکه و رو ربانم یه گره زد ! این دفعه ربانم نبود ...

حرف این خانومه باعث شد که متن بالا رو تو این بلاگمم بذارم ... خیلی قشنگه ...

نماز و روزه ها و احیاهاتون قبول باشه . ایشالله به هرچی که می خواید برسید و دعاتون مستجاب شه .

منم دعا کنید . التماس دعا ...

                                                                  نازنین ( هاپو۱۱)

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:10  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~
چهارشنبه 1388/06/11
و اکنون که در سوگ رفتنت جان می دهم نمی دانم چه چیز و چگونه از تو بنویسم تا تو را تکرار کنم ... تا در من زیاد و زیادتر شوی تا به بی نهایت رسم ...

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

جدی جدی بلاگمم مثل قالبش تار عنکبوت بسته مثل دلم ...

خیلی وقت بود که نیومدم شاید حدوداْ ۱سال و ۴ ماه ... دل من که هم برای اینجا هم برای همه دوسام تنگ شده بود ... کنکور دادم و چیزی رو که دوست داشتم قبول شدم ... خدا مثل همیشه هستی دیگه ؟ دیگه از فریاد گذشته کارم برای اینکه بگم شکررررررررررت . می میرم واست خدا جونم نق نق کردم کفر گفتم گریه کردم و (.....) بذار به حساب بچگیم و سادگیم . بهم قدرت بده همه نذرهامو ادا کنم و بتونم به بنده هات خدمت کنم . وقتی کاری کردی که بتونم از خجالت مادر پدرم در بیام و اونا از شوق گریه کنند ؟ چه صحنه ای تو دنیا با ارزشتر از این می تونه باشه ؟ هزاران هزار فیلم هم کمه ... شکرت و ممنونتم ایشالله بنده لایقی باشم و خدمتگزاری بهتر !

حکمتت برام جالبه ... بعد از یکسال کسی رو دیدم که ؟ ... اونم توی تندیس ولی من جا نخوردم اون جا خورد و نگاه منزجرمو حس کرد ! حالا جداْ کی مقصره من ؟ اون ؟ یا هیچ کس ؟ دوست نداشتم ببینمش ولی جالب بود خوب شد که من و دید ! ( از روی پای شیکستت فهمیدم نازنین هستی  حرفاشم هنوز بچگانست ... ! ) نمی دونم ولی من دوست نداشتم ببینمش هرگز دیگه !

خدایا دوست دارم زیاد تا ... مال خودمی و به هیچ کسی یه دقیقه هم قرضت نمی دم پیشم باش که به کمکت و قوتی که بهم می دی بیشتر از قبل نیاز دارم

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

سلام به همگی به خاطر غیبت صغری من رو عفو کنید ...

دلم برای همگیتون بسیار تنگ شده بود ... از لطف و مهربونیا و کامنتای پر مهرتون بی اندازه ممنونم ...

نماز روزه ها و عباداتتون قبول حق باشه و ایشالله هر چی از خالقمون می خواید از کوچیک و بزرگش اگه خیر بده بهتون ...

به احتمال زاید من از این به بعد هر از گاهی یه چند خطی همین جا می نویسم ...

آرزومند آرزوهایتان ...

                                نازنین (هاپو۱۱)

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:34  توسط HaPoO   | 

~ ~ ~

JavaScript Codes DaisypathNext Anniversary Ticker